را در لفظ يا خوبى لفظى مقابله نمود .
پس از آن كه پدرش به او امر به دورى كرد با خوبى و نيكى با او خداحافظى كرد و گفت :
سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا
« 1 » به زودى از خدا براى تو آمرزش خواهم كه او به من مهربان است و اين ادب ابراهيم است كه در مقابل تهديد به سنگسارى ، از خدا برايش طلب مغفرت و توفيق نمود . « 2 »
وَ أَعْتَزِلُكُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ
و از شما و از آنچه به جاى خدا مىپرستيد كناره مىكنم : لفظ « من دون اللّه » حال از « ما تدعون » است ، سرّ تقيّد به اين قيد احتراز از دعاى خلفاى خداست كه آنان از غير خدا من دون اللّه نيستند ، بلكه از خدا هستند و دعاى آنان نيز از جانب خداست .
وَ أَدْعُوا رَبِّي
و خداى يكتا را مىخوانم و دعا در اين
هامش
( 1 ) سلام براى متاركه و دورى كردن ابراهيم است از قومش و جائز است كه مقصود از سلام دعا بر او باشد بدليل اين كه ابراهيم وعده استغفار به پدرش داد .
و چون در محل خود به اجماع اماميّه مبرهن گرديده كه بايستى آباى انبيا عليهم السّلام تا آدم همه موحّد باشند و پيغمبر از نسل طاهر به وجود آيد ، اين است كه گفتهاند آذر كه ابراهيم عليه السّلام به وى خطاب ( يا أبت ) مىكند پدر او نبوده بلكه جدّ امّى او بوده و نام پدرش تارخ است ، از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله روايت شده كه فرموده هميشه خداوند مرا از اصلاب طاهرين منتقل گردانيد به رحم طاهرات تا اين كه مرا در عالم شما خارج گردانيد و كافر موصوف به طهارت نيست لقوله تعالىإِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌمجمع البيان
( 2 ) متأسفانه كليه پيروان ابراهيم از يهود و نصارا و مسلمان اين اخلاق ابراهيم را كه در برابر تهديد محبّت نموده و مغفرت طلبيد . فراموش كرده و به جنگ پرداخته و به دروغ خود را به ابراهيم عليه السّلام منسوب نمودهاند .