گفت : لفظ « إذ » تعليل جملهى سابق است ، يا اسم خاصّ است بدل از « ابراهيم » به نحو بدل اشتمال ، يا ظرف « كان » يا « صدّيقا » يا « نبيّا » است ، ذكر اختلاف در مقصود از « لأبيه » كه پدر ابراهيم يا جدّ مادرى يا عموى ابراهيم بوده گذشت .
يا أَبَتِ
اى پدر جان ، به لفظ « أب » در حال اضافهى به ياى تا ملحق مىشود جهت جلب رضايت يا مهربانى ، لذا لفظ « يا أبت » را تكرار نمود .
لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ
استفهام در اينجا انكارى است و تعليق بر موصول جهت اشعار به علّت انكار است .
يعنى چرا آنچه را كه نه مىشنود و نه مىبيند مىپرستى ؟
( خدا را رها كرده و ) بتى جماد كه گوش و چشم ( و حس و هوش ) ندارد ، ديدن و شنيدن چيزى است كه از يك معبود انتظار مىرود از كسى كه نمىشنود و نمىبيند ممكن نيست .
وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً
لفظ « شيئا » جانشين مصدر است ، يعنى از تو بىنياز نمىكند بىنيازكردنى را ، جانشين تو نمىشود هيچ نوع جانشين شدنى را ، يا مفعول به است براى « لا يغنى » يعنى بىنياز نمىكند از حركت تو چيزى را ، از قبيل جلب و دفع ، يعنى نمىتواند بدون حركت و بىواسطه خودت نفعى را جلب و ضررى را دفع كند .