مىباشد .
وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ
در حالى كه آنان از ترس خدا ، از غير ترس خدا مشفق هستند .
خشيت چنانچه گذشت ترس و خوف با ترحّم است ، چه خشيت حالتى است كه از لذّت وصال و احساس به فراق و جدايى يا فوات ( از بين رفتن ) ممزوج مىشود ، شفقت نيز به همين معناست جز اينكه در خشيت گاهى هيبت و در شفقت اعتنا و عنايت لحاظ مىشود .
و معناى آيه اين است كه آن بندگان داراى هيچ جهت خوف و ترسى نيستند جز جهت خشيت از خدا و بنا بر اين لفظ « من » براى تعليل و تقديم براى حصر است .
يا معناى آيه اين است كه آن بندگان به علّت ترس از خدا بر اهلشان يا بر خلق خدا مشفق هستند ، يا معناى آن اين است كه آنان در عين خشيت و ترس مشفق هستند .
يعنى به واسطهى ادراك لذّت وصال فىالجمله در خشيت دوستدار خشيت هستند و مىترسند كه خشيت فوت شود .
بنابراين لفظ « من » صلهى اشفاق است ، زيرا اشفاق گاهى متعدّى به واسطهى « على » اگر در آن جهت ترحّم لحاظ شود و گاهى با « من » متعدّى مىشود اگر در آن معناى خوف لحاظ