نسبتى به صاحب ولايت و بيعت حاصل مىشود كه از آن نسبت تعبير به بنوّت و ابوّت يعنى پسرى و پدرى مىشود .
و به حكم منطوق صريح قول خداى تعالى :
إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ
بر آن نسبت صدق مىكند كه آن نسبتى بين عبد و خداى تعالى است و به همين اعتبار يهود گفتند :
ما فرزندان خدا هستيم .
و به همين اعتبار و به اعتبار اينكه نسبت جسمانى و نسبتى كه از آن به ابوّت و بنوّت تعبير مىشود از مسيح منتفى بود ، به اعتبار اينكه بدن مسيح محكوم به روحش شد .
نصارى گفتند : مسيح فرزند خداست و در غير مسيح اين حرف را نزدند ؛ و همچنين است مطلب دربارهى عزير .
و چون پيروان و تابعين اين گفته را بدون تحقيق و تحصيل گفتند و از ولادت جز ولادت جسمانى را كه مستلزم مفاسد زايد در حقّ خداى تعالى مىباشد درك نكردند ؛ خداى تعالى سخن آنان را ردّ كرد و بنده بودن را براى آنان اثبات نمود ، ولادت و سنخيّت را .
لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ
لفظ « با » به معناى « فى » يا براى سببيّت است .
تا در سخن به او پيشدستى نكنند ( يعنى بالاتر از سخن خدا