حاصل مطلب اينكه اگر واجب متعدّد باشد لازم مىآيد كه واجب به ممكن منقلب شود ، در اين صورت بطلان عالم و فساد آسمانها و زمين لازم مىآيد .
زيرا كه آسمانها و زمين ممكن است ، ممكن مادامىكه مستند به واجب نباشد وجود پيدا نمىكند ، يا لازم مىآيد متعدّد واحد شود كه آن مطلوب ماست ، يا لازم مىآيد عدد واجب به يك حدّى محدود و منتهى نشود و بىنهايت بالا برود كه آن خلاف مدّعى است .
فَسُبْحانَ اللَّهِ
اگر تعدّد موجب ابطال آسمانها و زمين است پس خداوند منزّه است ؛
رَبِّ الْعَرْشِ
پروردگار عرش است و عرش عبارت از همهى مخلوقات است .
عَمَّا يَصِفُونَ
خداوند منزّه است از آنچه كه مشركين او را توصيف مىكنند كه مقصود شريك گرفتن براى خداست ، يا توصيف خدا به شريك است .
لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ
اين جمله حال ، يا جواب سؤال مقدّر ، يا معترضه است ، و مقصود اين است كه بر او حكم نمىشود به سبب سؤال كردن از او در افعالش و اين عدم سؤال دليل بر الهيّت او مىباشد و او بر هر چه مىكنيد ( حاكم مطلق است و ) بازخواست نشود .