حادث نمىتواند باشد ، واضح است كه آن ماهيّت نمىتواند از سنخ عدم باشد پس حتما از سنخ وجود است .
پس آنچه كه دو خدا فرض شده سه خدا مىشود ، و چون هر سه در حقيقت وجود مشترك هستند تعدّد جز با ضميمههاى متعدّد ممكن نيست و اقلّ آن ضميمهها دو ضميمه است كه در آن صورت وجوهى به آن اضافه شده سه را پنج مىكند و چون سخن را به پنج تا منتقل كنيم باز وجوهى پديد مىآيد كه نه مىشود . . . و همچنين تا بىنهايت مىرود .
و اين برهان بعد از اتقان مقدّمات از محكمترين برهانها و تمامترين آنهاست ، زيرا كه اين برهان از اين نظر به خود حقيقت وجود گرفته بدون اينكه چيز ديگرى با آن اعتبار شود .
و همانطور كه معرفت تامّ خدا حاصل نمىشود جز با رفع حجابها و مظاهر و نفى اسما و صفات و كشف سبحات جلال ؛ بدون اينكه براى عارف اشاره و ذاتى لحاظ شود .
چنانچه از ائمّه عليهم السّلام وارد شده : خدا را به سبب خدا بشناسيد ، يعنى نه به سبب مظاهر ، اسما و صفاتش .
و علم تامّ به خدا حاصل نمىشود مگر با رفع نظر از معلولها و توجّه به خدا و تحقيق حقيقت خدا و اخذ برهان بر او از خود حقيقت او تا حدّى كه گفته شود : خدا را با خدا شناختم .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٣٢