بوده است ، لازمهاش اين است كه در واقع و نفس الأمر صحّت خدايان را اثبات كنند .
لذا اوّلا بر سبيل انكار ، خدا بودن خدايان را با جملهى « هم ينشرون » باطل نمود .
ثانيا مطلق آنچه را كه خدايان تصوّر مىشود باطل نمود و فرمود :
« لَوْ كانَ فِيهِما . . .
تا آخر » و قبل از اين به طور مطلق خدايان را ابطال كرده بود آنجا كه فرمود :
« وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ . . .
تا آخر » .
و چون خدا گزينى آنان با قرار داد الهى لازمهاش اين است در واقع و نفس الامر وجود خدايان صحيح باشد بلكه در صحيح بودن آنچه كه إله و خدا با اذن و اجازهى خدا اخذ شده كافى باشد كه آن چيز مظهر الوهيّت خدا باشد ، به اينكه از حدود نفسش خارج شود و ربّ آن در آن ظهور پيدا كند . . .
لذا فرمود :
قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ
به آنان بگو دليل بر اذن خدا و اجازهى او در الوهيّت آنچه را كه خدا اخذ كردهايد بياوريد .
و چون امر براى تعجيز و عاجز كردن است و مقصود نفى برهان بر مدّعى است فرمود :
هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِيَ
اين جمله در مقام تعليل عدم برهان است ، يعنى اين قرآن ذكر كسانى است كه با مناند و احكام متعلّق