فَيَدْمَغُهُ
« دمغه » مانند « منع » و « نصر » يعنى او را شكست تا شكستگى به دماغ رسيد و هلاك و نابود شد .
فَإِذا هُوَ زاهِقٌ
باطل مضمحلّ و از بين رفتنى است .
وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ
واى بر شما از چيزهايى كه خدا را با آنها وصف مىكنيد ، يا خدا را توصيف مىكنيد كه در افعالش بازى مىكند بدون اينكه غايتهاى محكمى بر افعالش مترتّب شود ، و خدا را به زن و فرزند داشتن توصيف مىكنيد .
وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
« 1 » خداى تعالى خالق و مالك و غايت كسى است كه در آسمان و زمين است .
پس چگونه آنان مىتوانند شريكان يا دوستان يا فرزند خدا باشند ؟
اين جمله حال است در موضع تعليل و مؤيّد اين است كه مقصود از نفى لهو نفى فرزند و همسر است .
وَ مَنْ عِنْدَهُ
و آنان كه نزد خدايند ، يعنى ملايكهى مقرّبين كه از مقام نزد خدا بودن بهرهمندند و آن عطف بر
« مَنْ فِي السَّماواتِ »
از قبيل عطف مفرد است ، يا مبتداست كه خبر آن .
لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ
مىباشد ، بنابراين احتمال
هامش
( 1 ) غوّاص بلند همّت كه با درياى موّاج به جان داد و ستد كند تا گوهر شب افروز به دست آرد ، كى به شبح سياه رنگ تن در دهد ؟ چه نيكوسخنى گفت آنكه گفت هر كس خدا را بشناسد تن به خوارى نزد خلق ندهد ! كشف الاسرار