موسى فروخوابيد و تيزى آن شكست بر اثر مهربانى كه از هارون ديد و پوزش هارون در مقابل آنچه را كه موسى آن را خلاف مىديد شنيد ، بر سامرى خشم گرفت و به او روى آورد و گفت :
قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ
آنگاه موسى به سامرى ( با خشم گفت ) اى سامرى چه چيز ساختى و چگونه آن را ساختى ؟
كه چون سؤال از چگونگى ساخت گوساله بود ، لذا سامرى درباره چگونگى ساخت آن جواب داد .
قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ
من چيزى از اجزاى ملكوت يا ملك محكوم به ملكوت ديدم كه آنها نديدند .
فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ
من جبرئيل و عالم او را ديدم ، و مشتى از عالم او كه عالم ملكوت است از خاك قدم جبرئيل يا از خاك اسب جبرئيل از عالم ملكوت يا از عالم ملك برداشتم ، كه بعد از تاثيرپذيرى از قدم جبرئيل يا از قدم اسب او محكوم به حكم ملكوت گشت ، اثر آن خاك اين بود كه زنده كند و حركت دهد هر چيزى را كه اين خاك بر آن ريخته شود .
فَنَبَذْتُها
پس من آن خاك را در پوست گوساله ريختم كه به حركت در آمده و صدا كرد .
وَ كَذلِكَ
مانند اين كار را كه گرفتن از خاك قدم جبرئيل است نفس من در نظرم جلوه داد ، در حالى كه شايسته نبود من