و بنا بر احتمال دوّم كه ساييدن و سوهان زدن باشد دليل آنست كه آن پيكره بر فلزّ طلا بودنش باقى بوده است .
ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفاً
سپس آن را در دريا پخش مىكنيم ، يعنى پس از سوزاندن خاكستر آن را به دريا مىدهيم .
إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ
اين جمله مستأنفه و جواب سؤال از علّت حكم است .
و معناى آن اين است كه ما گوساله را از آن جهت مىسوزانيم كه خدا نيست و خداى شما فقط آن خدايى است كه اللّه ناميده مىشود و بر زبانهاى همگى شما جريان دارد .
الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
آن خدايى كه جز ذات او هيچ معبودى نيست و اين جمله صفت بيانى و تصريح به حصر الوهيّت در خدا و نفى الهيّت از غير اوست .
وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً
اين جمله كنايه از احاطهى علم خدا به اشيا است ، چون علم خدا داراى مراتبى است ، مرتبهاش از آن عين ذاتش است ، كه آن مرتبهى غيب است كه خبرى و اثرى از آن نيست ، پس در اين مرتبه ما را بحثى در آن نيست .
مرتبهى ديگر آن مرتبهى فعل حقّ است كه از آن تعبير به مشيّت و حقّ مطلق مىشود و اين مرتبه جامع همهى موجودات با وجودهايشان مىباشد ، نه با حدود و تعيّناتشان ، كه حدود و