و هارون پس از آن كه آنها را پند و اندرز داد و از او نپذيرفتند با دوازده هزار نفر بنى اسرائيل جدا شد ، وقتى موسى باز گشت ، صداى بنى اسرائيل را شنيد كه دور گوساله مىرقصند و دايره و مزمار مىزنند و هارون به استقبال موسى آمد ، و موسى از شدّت غضب و خشم الواح را انداخت و هارون را سرزنش نمود و سروريش او را گرفت و كشيد .
قالَ يا هارُونُ ما مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا أَلَّا تَتَّبِعَنِ
گفت : اى هارون وقتى ديدى آنان گمراه شدند چه چيزى تو را از متابعت من باز داشته است ؟
لفظ « لا » زايد است ، نظير
« ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ »
يعنى چه چيز تو را از پيروى من باز داشت و مانع از آن شد كه در راه خدا خشمناك شوى و با گوسالهپرستان ، بعد از آن كه نصيحت تو را نشنيدند ، جنگ و كارزاريى ، يا چه چيزى مانع تو شد از اين كه به من ملحق شوى ، و از آنها جدا گردى .
أَ فَعَصَيْتَ أَمْرِي
آيا دستور مرا مبنى بر جانشينى خود و اصلاح امور مردم و پيروى نكردن راه مفسدين گوش نكردى و نافرمانى نمودى ؟ .
اين كه موسى ، هارون را توبيخ كرد ازآنرو بود كه چون موسى به خاطر خدا خشمناك شد كسى جز هارون را قابل