سرزنش و مسئول امّت نمىديد .
لذا به سوى هارون شد ، او را بر كار بنى اسرائيل سرزنش كرد ، و در حقيقت سرزنش و عتاب هارون سرزنش آنها بود ، زيرا كه سرزنش هارون بر جدا نشدن از قوم در حقيقت سرزنش و عيب گرفتن بر قوم است كه چرا حالشان به آن حدّ رسيده كه بايد هارون از ميان آنها جدا شود و برود .
قالَ
هارون عليه السّلام گفت :
يَا بْنَ أُمَّ
اى فرزند مادر اى برادر مهربان ( بر من قهر و عتاب مكن و ) هارون برادر ابوينى موسى بود ، ولى از نظر عاطفى و استرحام او را به مادر نسبت داد .
لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ
ريش و سر من نگير من اگر به تو ملحق مىشدم يا با بنى اسرائيل جنگ مىكردم مىترسيدم تو بگويى :
فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ
بين بنى اسرائيل تفرقه انداختى ، يعنى اگر من از آنها جدا مىشدم يا با آنها جنگ مىكردم متفرّق و پراكنده مىشدند ، يعنى عدّهاى به من ملحق مىشدند و عدّهاى بر عبادت گوساله باقى مىماندند .
وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي
و تو مىگفتى و به گفتهى من در مورد خلافت و اصلاح گوش ندادى و وقعى ننهادى ، وقتى خشم