و در اين حالت يا به همان اتّصال بشرى و بيعت و لوى اكتفا مىكند ، يا با اين اتّصال شوق او به معرفت و شناخت باطنها و شهود غيب فزونى مىيابد ، كه باز يا در همين حالت توقّف مىكند تا مرگش برسد ، يا اين كه عنايت الهى را درك كرده و به واسطه آن به مقامى از نفس مىرسد كه در آن مظاهر خدا را مىبيند و صداى خدا را از مظاهرش مىشنود .
و اين حالت اول مقام اطّلاع بر غيب و لذّت بردن از باطنهاى شرع است ، اين اوّل مقامى است كه عبد صلاحيّت پيدا مىكند كه خدا او را براى دعوت و تكميل به سوى خلق برگرداند ، چه دعوت او در اين حالت روى آگاهى و بصيرت انجام مىگيرد و اين بنده در واقع از پيروان محمّد صلّى اللّه عليه و آله مىشود كه خداوند به آنها اشاره كرده و فرموده :
« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي »
« 1 » خواه از امّت محمّد باشد يا از امّتهاى پيشين .
چون انسان فطرتا وابسته به كثرتهاست و به اين مقام نمىرسد مگر كسى كه كثرتها را دور بريزد و انانيّت را با همهى اقسامش از خود زائل كند .
لذا خداى تعالى هرگاه بخواهد بندهاى را به اين مقام
هامش
( 1 ) سوره يوسف آيه 108 براى معناى و شرح و تفسير آن به جلد هفتم ترجمه تفسير مراجعه شود .