است ، و تقديم مسند اليه جهت افادهء حصر است اگر مقصود اين باشد كه مانند تو از ناحيهء بشريّت امكان ندارد كه بتواند اكراه و اجبار نمايد به خلاف ملكوتىها كه مىتوانند و ممكن است تقديم مسند اليه جهت محض افادهء تقويت حكم باشد .
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ
جمله حاليّه يا مستأنفه است و اوّلى با ترتّب انكار بر تعليق ايمان بر مشيّت سازگارتر است .
وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ
در مقايسه با جملهء قبلى حقّ تقابل دو جمله اين است كه گفته شود : « و لا أن تكفر الّا باذن اللّه » يعنى هيچ نفسى نمىتواند كافر شود مگر به اذن خدا ، ولى چون ايمان عبارت از دخول در حريم قدس خداى تعالى است لذا موقوف بر اذن خداى تعالى مىباشد ، و چون كفر عدم دخول در حريم قدس خدا است بر حسب ظاهر موقوف بر اذن خدا نيست . و چون اثر و جزاء كفر به دليل فعل خداست لذا رجس را كه تبعهء و اثر كفر است خداوند به خودش نسبت داده است .
قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
بگو به امّت كه بنگريد چه چيز در آسمانها و زمين است از آيات و نشانههائى كه دلالت بر كمال قدرت خداى تعالى و حكمت او مىكند تا يقين به خدا پيدا كنيد و ايمان بياوريد . البتّه استفهام براى واداشتن به تعجّب و تفخيم و بزرگداشت مطلب است .
وَ ما تُغْنِي الْآياتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ
اين