قتل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قرار گرفت تا جايى كه بنا گذاشته شد تا از هر قبيلهاى مردى در قتل شريك باشد ، تا خونش را بين قبيلهها تقسيم كنند تا بنى هاشم نتوانند قصاص كنند ، داستان تجمّع و مشاوره آنها در تفسير صافى و غير آن ذكر شده است .
وَ يَمْكُرُونَ
يعنى هنگامى كه مكر مىكنند به هر نحوى از مكر كه تصوّر شود ، پس آن عطف بر « يمكر » است يا عطف به اعتبار معنى است ، گويا كه گفته شده : آنان مكر نمودند و خدا به آنها مكر كرد و آنها در حال حاضر مكر مىكنند .
وَ يَمْكُرُ اللَّهُ
خداوند به آنها مكر مىكند و از جايى كه نمىدانند آنها را گرفتار عذاب مىكنند . يا اينكه جملهء استيناف است .
وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ
و خدا بهترين مكركنندگان است چون كسى را اطلاع بر سبب مؤاخذه و عذاب خدا از آن جهت كه در نهايت خفاست ممكن نيست ، و نيز از آن جهت كه آنچه كه از مكر خدا مقصود باشد ، تخلّفپذير نيست .
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا
عطف بر « يمكرون » است يعنى و هنگامى كه آيات ما را بر آنان بر خوانى .
قالُوا قَدْ سَمِعْنا
از باب استهزاء مىگويند : ما شنيديم .
لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا
اگر بخواهيم مانند همين آيات را مىگوييم برخى گفتهاند : گويندهء اين سخن نصر بن حارث بن كلده است كه در روز بدر كشته شد پس از آنكه به دست على عليه السّلام اسير گشت ،
إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ
اينها جز