إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ
در وقتى كه در عمل اهتمام مىورزيد و در آن به خوض ( به تفكّر و تعمّق ) مىپردازيد .
وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ
از تصرّف يا از علم يا از ذات او هيچ عملى غايب نمىشود .
مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ
مقصود ذات مثقال است بنا بر دو احتمال اوّل ، و مقصود علم به مثقال يعنى علم به ذرّههاست بنا بر احتمال اخير ، و ذرّه مورچه كوچكى است كه وزن صد دانه از آنها مساوى با وزن يك دانه جو است ( ذرّه از مولكولهاى بسيار و مولكول از اتمهاى فراوانى تشكيل شده است ) .
فِي الْأَرْضِ
مقدّم انداختن زمين براى اين است كه زمين در مقام بيان وسعت علم خدا مهمتر است ، زيرا كه زمين دورترين چيزها است و آنچه كه در زمين است مخفىترين چيزها است ، زيرا هر يك از آنها نسبت به غيرش غايب است ، به خلاف آسمان و آسمانى ، خواه مقصود آسمان عالم طبع باشد يا آسمانهاى ارواح .
وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ
چون مقام ، مقام مبالغه در وسعت علم خدا بود تأكيد و تكرار مطلوب بود ، لذا « مثقال ذرّه » براى تأكيد آمد ، و سپس لا فى السّماء . . . چون اين لفظ مانند مثل شده كه هرگاه بعد از نفى قرار گيرد ، مبالغه در شمول ، معنى مىدهد ، و جملهء « و لا أصغر » با ما بعدش جملهاى است كه بر جملهء « ما يعزب » عطف شده است ، و لفظ « لا » براى