فَلَمَّا أَنْجاهُمْ إِذا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ
يعنى وقتى خدا آنها را نجات داد از شكر خارج شدند و قسمشان را شكستند ، و عهدشان را نقض نمودند ، چون آن خيال و چارهها و پردهها و حجابها دوباره به سوى آنان بازگشت .
« بغى عليه » يعنى تعدّى و ظلم نمود . « بغى و عدل عن الحقّ » يعنى قدرت طلبى و ستمگرى كرد و دروغ گفت . « بغى فى مشيه » يعنى در راه رفتن تكبّر كرد و سرعت گرفت بغاه يعنى او را فرا خواند و طلب نمود . همهء اين معانى در اينجا مناسب است .
بِغَيْرِ الْحَقِّ
مقيّد كردن « بغى » به هر معنى كه باشد گاهى به حقّ است مثل آنچه كه از اهل حقّ ديده مىشود از قبيل تجاوز از حدّ و صورت ظلم و عدول از حقّ در ظاهر از باب تقيّه ، و قدرت طلبى و دروغ در جاى خودش ، و تكبّر در موقع خودش و طلب دنيا به امر پروردگار . ( كه همه اينها « بغى » به معناى حقّ و درست آن است ، امّا در اينجا به معنى تجاوز ناحقّ است )
يا أَيُّهَا النَّاسُ
پس از آنكه آنها را ذمّ نمود كه مرتكب نقض عهد و بغى شدهاند با نداء متوجّه به آنها شد و ذكر نمود كه گناه و و بال سركشى آنها به خودشان برمىگردد تا اينكه بهتر رادع و مانع آنها شود .
إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ
يعنى سركشى و ستم شما به خودتان بر مىگردد و در حقيقت از خودتان به كسى ديگر تجاوز نمىكند ، زيرا انسان مادامىكه قواى خودش را با جلو گيرى از اطاعت و پذيرش عقل فاسد و تباه نسازد ، غيرش را فاسد