حقيقت به نفس نسبت داده مىشود بلكه نفس ( نسبت به ساير قوا ) سزاوارتر است كه كارها به او نسبت داده شود ، همچنين است فعل نفس نسبت به خداى تعالى . پس سيردهنده اگر چه اوّلا و بالذّات نفس است و لكن در حقيقت خداى تعالى است و نفس مانند وسيلهء اوست ، بنابراين نسبت سير دادن به خداى تعالى به طريق حصر صحيح مىشود .
فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها
مجدّدا عبارت را از مخاطب ( كنتم ) به غايب برگرداند ( بهم ) تا شامل حال همه افراد شود .
جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ
يعنى از هر جاى دريا باد تندى آمد كه مقصود از همهء اطراف كشتى است .
وَ ظَنُّوا
ظن پيدا كردند ( در اينجا ) يعنى يقين نمودند چون بارها در گذشته گفتيم كه علوم نفس اگر يقينى باشد ظنون و گمانهاست ، يا اينكه مراد حقيقت ظنّ و گمان است ، زيرا كه ظاهر امواج اگر چه موجب يقين آنهاست و ليكن اميد آنها به غيب كه فطرتا علم به آن و به قدرت بر نجات دادن آنها دارند موجب پديدار شدن احتمال نجات است .
أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ
يعنى هلاك و نابود شدند ، و تعبير به ماضى براى اشاره به تحقّق هلاك است ، گويا كه هلاكت واقع شده است ، و اين معنى مؤيّد اين است كه ظنّ به معنى يقين باشد . لذا اين جملهء « احيط بهم » مثل در هلاكت و نابودى شده