اسباب توجّه و سلوك او به سوى حقّ قديم شد ادراك او در اين هنگام علم ناميده مىشود .
و اگر ادراكش اين چنين نشد ، بلكه اشياء را به صورت مستقلّ در وجود درك نمود ، و از آن جهت كه اشياء وابسته و دلالتكننده بر آفرينندهشان هستند درك نكرد در اين صورت اين ادراك علم ناميده نمىشود . بلكه جهل مشابه علم است ، و اين در مثل مانند آن است كه از دور سايهاى براى شاخصى ديده شود ، و گمان رود كه سايه خود شاخص است و در وجود مستقلّ مىباشد .
و اين معنى همانطور كه در آيات جزئى آفاقى و انفسى جريان دارد در آيات قرآن و اخبار معصومين عليه السّلام و احكام شرعى نيز جريان پيدا مىكند بخصوص در حقّ كسى كه آنها را وسائل و اسباب اغراض دنيوى قرار دهد .
خلاصهء مطلب اينكه هر ادراكى كه سبب سلوك فطرى انسان بر راه انسانى بوده و موجب اشتداد مدارك و ( حواسّ ) انسانى و ازدياد ادراكات اخروى گردد علم ناميده مىشود ، و هر ادراكى كه سبب توقّف او از سلوك گشته يا سبب بازگشت از راه اصلى به راه سفلى حيوانى بشود آن جهل است ، بلكه جهل ساده و بسيط از آن به مراتب بهتر و برتر است .
وقتى كه اين مطلب مقرّر گشت پس غرض از تفصيل آيات تكوينى و تدوينى جز ادراك كسى كه داراى صفت علم باشد نيست . زيرا غير او از آن تفصيل بهرهاى نمىبرد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣١٣