و بديهى است كه وصايت خود از جانب نبىّ اذن در تصرّف است در چيزى كه نبىّ از جهت نبوّتش حقّ تصرف در آن را دارد ، و چيزى كه نبىّ از جهت نبوّت حقّ تصرّف در آن را دارد عبارت از احكام الهى است كه آنها را به بندگانش مىرساند ، و حديث « العلماء ورثة الانبياء » مشعر به چيزى است كه ما ذكر كرديم ، زيرا وراثت منحصرا يا از طريق ولادت جسمانى است يا از طريق ولادت روحانى ، ولادت جسمانى كه در اينجا مقصود نيست و ولادت روحانى هم به مجرّد ادّعا حاصل نمىشود ، بلكه آن نسبت خاصّ و اتّصال مخصوصى است و وراثت كسى كه متّصل به نبىّ صلّى اللّه عليه و آله است بستگى به مقدار اتّصال و قرب و بعد او از نبىّ كه مورّث اوست دارد ، و اصل اتّصال نسبت روحانى حاصل نمىشود مگر با عمل صورى ، و فزونى و برترى در اتّصال بر حسب برترى و فزونى در قرب است كه از متابعت نبىّ صلّى اللّه عليه و آله حاصل مىشود ، و مقدار ارث بر حسب فضيلت و برترى مختلف مىشود ، پس كسى كه داراى شأن مؤنّث است يك سهم ارث مىبرد و كسى كه داراى شأن مذكّر است دو سهم ارث مىبرد و كسى كه اين برترى و فزونى را بشناسد جز نبىّ و جانشين او نيست بنابراين وراثت نبىّ صلّى اللّه عليه و آله محقّق نمىشود مگر به سبب به ارث گذاشتن او ، و خود همين عبارت از اذن و اجازهء مذكور است .
ذلِكُمُ
يعنى همان كسى كه موصوف به خالقيّت و