رسم خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس چنين بوده است ، و همچنين است گروهى كه متشبّه به صوفىها شده و به باطل داخل در سلك آنها گشته ، تجرّى نمودهاند ، چون از مشايخ معصومين اجازه نداشتهاند .
لذا علماى سلف بدون اجازه از معصوم يا از كسى كه منصوب از طرف معصوم است حديث نقل نمىكردند ، تا چه برسد به اينكه احكام خدا را با رأى و ظن خود بيان كنند . و مشايخ اجازه و اجازه روايت امرى است مشهور و در كتابها مسطور ، و سلسلهء اجازه علماء ضبط شده است .
و همچنين صوفيان محقّ داخل در امر و نهى و بيان احكام و استغفار براى مردم و اخذ بيعت از آنان داخل نمىشدند مگر اينكه اجازه داشته باشند و سلسله اجازههاى آنها نيز نزد خودشان ضبط شده است .
و ذمّ امر به معروف و نهى از منكر و اقدام بر فتوى و موعظه از كسى كه اهليّت و صلاحيّت اين كارها را ندارد به خصوص از كسى كه اين كارها را وسيلهء اغراض فاسد قرار داده است از قبيل جمع كردن مال ، كشورگشائى ، تسلّط بر بندگان ، شهرت ، جلب توجّه مردم و داخل كردن محبّت خود در قلب مردم . . . چيزى است كه در اخبار زياد وارد شده است و ما از اين ننگ و عار به خدا پناه مىبريم و خداوند ما را از شرّ امثال اين اشرار حفظ نمايد ، و در وصف مجلس قضا وارد شده است : اين مجلسى است كه در آن نمىنشيند مگر نبىّ يا وصىّ يا شقىّ .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 306
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٠٦