هشدار دهند .
بدان كه فقه چنان كه گذشت علم دينى است كه بدان وسيله به علم ديگر رسيده مىشود و مقصود علوم عقلى انسانى است ، چه علم دينى همان علم انسانى عقلى است ، چه آن علم عقلى باشد يا خيالى ، زيرا انسان از جهت انسانيّتش راهى آخرت بوده ، در آن راه حركت و سير مىنمايد و چون انسان از جهت انسانيّتش سالك بر طريق است علم او در اشتداد و ازدياد است نه علم خيالى كه با تصرّف واهمه بدون تصرّف عقل حاصل مىشود كه چه عقلى ناميده شود و چه خيالى آن علم نفسى حيوانى است كه انسان را به ملكوت سفلى مىرساند و از طريق آخرت باز مىدارد اگر چه صورت آن صورت علم آخرت باشد .
پس فقه چنان كه در صحيحهء نبوى است يا علم به احكام قالبى است كه آن سنّت قائمه ناميده مىشود و هيچ راهى به سوى آن جز وحى الهى وجود ندارد چون ارتباط آن با عالم آخرت و چگونگى رساندن آن به عالم آخرت ( بدون وحى الهى ) پوشيده و غير واضح است . و اختلاف آن احكام به علّت اختلاف درجات مكلّفين است كه آن حاصل نمىشود مگر با اخذ و تقليد از نبىّ يا از كسى كه احكام را از نبىّ گرفته باشد .
و يا علم به نفس و اخلاق و احوال آن است كه آن فريضهء عادله است و يا علم به عقائد حقّهء دينى است كه آن آيههاى محكم است ، چون هر يك از آنها آيت و علامتى از جانب حقّ تعالى و مبدئيّت و مرجعيّت اوست و اين در صورتى است كه
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٩٠