مىشود تا اينكه اين تقوى از ذاتش حاصل مىشود بدون اينكه به تقواى خودش آگاهى داشته باشد ، و آن فناى تامّ است كه فنايى بعد از آن نيست ، و بعد از آن صحو ( هشيارى ) و بقاى باللّه است ، و متصف شدن به صفات حقيقى و اضافى خداست كه مدخليّت آن تحت اسم رحمان مىباشد ، چنان كه خداى تعالى فرموده است :
يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً
يعنى بعد از انتهاى تقوى براى آنها صحو و اتّصاف به صفت رحمانيّت حاصل مىشود كه آن مجمع ساير صفات اضافى است ، و به اعتبار همين تقوى است كه آن را به شيعيانشان تخصيص دادهاند .
و صدق در لغت و عرف مطابقت كردن قول لفظى يا نفسى با واقع است و نزد اهل اللّه كه نظر به اشياء مىكنند آنطور كه هست صدق عبارت از مطابقت اقوال و افعال و احوال و اخلاق و علوم است با آنچه كه شايسته است كه انسان بر آن حال باشد ، و نيز مطابق نفس الامر و واقع آن چيزى باشد كه به انسان از جهت انسان بودنش منسوب است ، چه كه لطيفهء انسانى اگر با پردههاى آراى نفسى و تيرگىهاى طبيعى پوشيده نشود مظهر عقل است ، و عقل مظهر خدا است پس حال انسان مظهر مظهر مظهر است « 1 » و آنچه كه به مظهر چيزى نسبت داده شود در حقيقت به خود آن چيز نسبت داده مىشود و سلب آن از مظهر صحيح مىشود چنان كه در قول خداى تعالى : « فلم تقتلوهم » در
هامش
( 1 ) حالات مظهر لطيفه انسانى و لطيفه انسانى مظهر عقل و عقل مظهر خداست پس حالات مظهر مظهر مظهر است .