عادت او شده باشد . بنابراين صادق كسى است كه متمكّن در انسانيّت باشد به نحوى كه هر چه از او صادر شود موافق با مقتضاى انسانيّتش باشد .
و اين معنى مخصوص انسان كامل است و لذا ائمّهء صادقين عليهم السّلام آن را به خودشان منحصر كردهاند . صيغهء امر از مادّهء كون يعنى : « كن » در صورت اطلاق دلالت بر استمرار مىكند ، مخصوصا اگر بعد از آن چيزى باشد كه دلالت بر معيّت و همراهى بكند كه مشعر به استمرار است ، اگر چه امر از غير مادّهء « كون » در صورت اطلاق از تقييد به استمرار و عدم آن ( يعنى مقيّد نبودن به استمرار ) مطلق و رها است .
معيّت و همراهى بر همراهى بدنى بشرى صدق مىكند و لكن استمرار اين همراهى براى افراد بشر ممكن نيست ، زيرا براى بعضى از ضروريّات آن محتاج به مفارقت بدنى است ، به علاوه مصاحبت و همراهى بدنى مادام كه مقرون به همراهى و مصاحبت نفسى نباشد فايدهء اخروى قابل اعتنا ندارد ، آيا نشنيدى كه بيشتر منافقين در مصاحبت با نبىّ صلّى اللّه عليه و آله شديدتر از ساير صحابه بودند و بعضى از آنها در هجرت پيش قدم بوده و مصاحبت آنان در قرآن آمده است ، ولى چون مصاحبت آنها محض مصاحبت بدنى بوده ( و براى رضاى خدا نبوده است ) در آخرت نفعى به حال آنها ندارد پس مصاحبت نفسى ( و درونى ) صادق است زيرا همراهى لطيفه رقيق شدهاى از صادقين در نفس است كه ناشى از فعليّتى است كه در نفوس تابعين حاصل
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٨٢