تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
خريدوفروشى و مجالست نكنند ، پس داخل شهر شدند ، كسى با آنها سخن نگفت ، و داخل مسجد شدند كسى بر آنان سلام نكرد ، زنان آنها خدمت رسول خدا رسيدند و گفتند : شنيديم كه بر همسران ما غضب كردى آيا ما از آنها كناره بگيريم ؟ رسول خدا فرمود : كناره گيرى نكنيد ولى آنها نبايد با شما هم‌بستر شوند ، پس وقتى آنها ديدند كه به چنين بلايى گرفتار شده‌اند گفتند : براى چه در شهر بنشينيم و به سوى كوهها خارج شدند و گفتند : در همين كوهها مىمانيم تا خداوند توبهء ما را بپذيرد ، و اهل بيت آنها برايشان غذا مىآوردند و پيش آنها مىگذاشتند بدون اينكه با آنها حرف بزنند ، وقتى اين كار به درازا كشيد يكى از آنها گفت : اى قوم خدا و رسول برادران و اهل ما همه بر ما خشمناك گرديده‌اند و كسى با ما سخن نمىگويد حال چرا ما با همديگر غضب نكنيم ، پس متفرّق شدند و سوگند ياد كردند كه با همديگر سخن نگويند تا بميرند يا خداوند توبهء آنها را قبول كند ، پس بر همين حال ماندند و هنگامى كه امر بر آنها سخت شد . خداى تعالى قبول توبهء آنها را به رسول خدا نازل نمود .
حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ
يعنى چون رسول خدا و اصحابش با آنها سخن نگفتند ، و همچنين اهل بيت آنها با آنها حرف نزدند زمين با آن پهناورى بر آنها تنگ شد .
وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ
چون از همديگر جدا شدند و با همديگر سخن نگفتند دلتنگ شدند .
وَ ظَنُّوا
يعنى دانستند و يقين كردند ، و اطلاق ظنّ بر علم