اهل مدينه و باديهنشينان اطرافش نبايد هرگز از فرمان پيامبر تخلّف كنند و نه هرگز خلاف ميل او ميلى از خود اظهار كنند تا آنكه در عوض طاعتشان رنج تشنگى و گرسنگى و خستگى را در راه خدا نكشند هيچ قدمى كه كفّار را خشمگين كند بر ندارند و هيچ دستبردى به دشمنان دين نرسانند جز آنكه در مقابل هر يك از اين آلام عمل صالحى در نامهء اعمالشان نوشته شود كه خدا هرگز اجر نيكوكاران را ضايع نخواهد گذاشت .
تفسير :
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا
استعمال لفظ « خوالف » در زنان و « مخلّف » در مردان براى اشاره به اين است كه تخلّف شأن آنهاست ، پس در تخلّف آنها مئونه و زحمتى نيست ، و امّا مردان چون شأن آنها تهييج و تحريك شدن براى پيكار و جنگ است گويا كه تخلّف آنها با زحمت و قبول زحمت از ديگران محقّق مىشود ، و چون عامّه از ظاهر آيه چنين فهميدند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله موجب تخلّف آنها شد معصومين عليهم السلام قرائت « خلّفوا » را انكار كردند ، و « خالفوا » خواندند ، و گرنه مورد استعمال « مخلّف » در متخلّفين مخالفين در ضمن « فرح المخلّفون » گذشت ، و معنى آن اين است كسانى را كه شيطان وادار بر تخلّف كرد ، نه رسول صلّى اللّه عليه و آله ، و آن سه نفر كه از جنگ تخلّف كرده بودند عبارتند از كعب بن مالك ، و مرارة بن ربيع ، و هلا بن اميّه كه از جنگ تبوك تخلّف نمودند و پس از مراجعت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به استقبال او رفته و بر او سلام كردند ، ولى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جواب سلام آنها را نداد و به اصحابش دستور داد كه بر آنها سلام نكنند و با آنان حرف نزنند و