مقامات است و آنچه كه از معصومين عليهم السّلام وارد شده است كه اوصاف را به خودشان اختصاص دادهاند ، وجه آن دانسته شد ، چه حقايق آن اوصاف يافت نمىشود مگر در آنها و لكن اگر ايمان مؤمن صحيح و در ايمانش صادق باشد آن اوصاف به طور رقيق و كمرنگ و به صورت نمونه در او يافت مىشود . پس مؤمن بايد اين معنى را در نفسش جستجو كرده و از آن طلب كند كه اگر نيافت بداند كه در ايمانش صادق نيست .
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
و مؤمنين را بشارت بده . اين جمله عطف بر امر سابق است و بين آن دو جملهء معترضه است براى بيان حال مؤمنين و آوردن لفظ « مؤمنين » بجاى ضمير براى اشعار به علّت حكم و براى تصوير آنان به اوصاف مذكور است ، چون الف و لام براى عهد ذكرى است و آنچه كه ذكر شده مؤمنينى هستند كه به اوصاف مذكور موصوفند .
ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانُوا أُولِي قُرْبى مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ
براى پيامبر و مؤمنان صحيح نيست كه براى مشركان و لو خويشاوند باشند پس از اينكه به غايت وضوح و روشنى رسيدند ، آمرزش خواهى كنند .
أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِيمِ
كه آن مشركان از ياران دوزخند .
بدان كه كافر مادام كه فطرتش كه لطيفه انسانى اوست قطع نشود در استغفار و دعاى خير براى او چه زنده باشد يا مرده منعى نيست و لعن او به صورت مطلق جائز نيست ، بلكه از جهت كفر و شركش جائز مىشود و به همين معنى اشاره مىكند قول خداى تعالى :
إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالِينَ
، و
إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ
،