زيرا كه مبدأ حركت ملكوت شيخ است و آن حقّ است و آخر حركت نيز همان حقّ مضاف است و مراحل اين سفر و مقامات آن خارج از حصر و شمارش است و سالك در اين سفر واله و حيران و همانند مجذوب از خود بى خود است .
پس آنگاه كه به حضور اسما و صفات رسيد عبوديّتش تمام مىشود و از افعال و صفات و ذاتش فانى و متّصف به ربوبيّت مىشود و وقتى كه اين سفر براى او كامل شود و از فنايش صحو ( هشيارى ) حاصل شود ، آنچه كه گفتهاند در حقّ او صادق مىشود : هرگاه فقر و فنايش به اتمام رسد ( هيچ اثرى از او باقى نمانده ) او خدا مىشود و اين مقام انتهاى عبوديّت ابتداى ربوبيّت است و در همين مقام است كه بعضى شطحيّات از سالكين ظاهر مىشود مانند : انا الحقّ ، سبحانى ما اعظم شأنى و ليس فى جبّتى سوى اللّه .
سالك در اين هنگام مسافر در حقّ است و آن سفر سوّم است و مقامات اين سفر نامحدود است و در اين سفر سالك در عالم هستى و وجود جز خدا نمىبيند و جمال و كمالى جز براى خدا نمىبيند و در نتيجه تمام كمال و جمال را به خداى تعالى نسبت مىدهد بدون اينكه خود به اين نسبت آگاه باشد و آن عبارت از شكرگزارى سالك در همه حال مىباشد ، بلكه متحقّق به صفات جماليّه و اسماى حسناى الهيّه كه آن حامديّت حقيقيّه اوست مىشود و در اين هنگام سياحتكننده بر او صدق پيدا مىكند ، زيرا كه سياحت سياحتكننده در اين سير جهت
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٦٦