فرار و ثبات و جهاد و نشستن از جهاد براى آنها مساوى است ، خداى تعالى اين توهّم را خاطرنشان ساخت و اين گونه جواب داد كه فعل ملائكه جز در مظاهر بشرى ظاهر نمىشود ، پس شما اگر چه فاعل حقيقى نيستيد لكن شما مظاهر فعل ملائكه هستيد ، پس هرگاه با كفّار مهاجم رودررو قرار گرفتيد پشت به آنها نكنيد و فرار نكنيد تا اينكه قدرت خدا و فعل ملائكه توسّط شما جريان پيدا كند .
پس از آنكه خداى تعالى از يارى كردنش توسّط ملائكه و امر به زدن و كشتن كفّار را اثبات نمود ، فرمود : اگر كشتن كفّار و يارى شما به سبب ملائكه انجام گرفته است .
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ
پس شما نكشتيد بلكه خدا آنها را كشت سپس خطاب را بسوى پيامبرش برگردانيد و فرمود :
وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى
بدان كه حقّ اين عبارت كه در مقام قصر قلب يا افراد است اين بود كه گفته شود : « فانتم لم تقتلوهم و لكنّ اللّه قتلهم و ما انت رميت و لكنّ اللّه رمى » يعنى شما آنها را نكشتيد و لكن خدا آنها را كشت و تو تير نينداختى و لكن خدا تير انداخت .
سپس حقّ دو عبارت قرين هم اين است كه هر دو متوافق باشند در حالى كه در ادات نفى و ذكر مفعول و حذف آن و ماضى و مضارع بودن فعل ، و اثبات فعل براى كسى كه فعل از آن نفى شده است و عدم آن ، مخالف همديگر هستند .
وجه مطلب اين است كه انسان داراى يك وجههء الهى است