( حقيقت ) خداست و او باقى به بقاى خداست ، لذا لفظ ماضى آورد در حالى كه تصريح به فاعل داشت سپس فعل نفى شده را براى او اثبات نمود ، و در اينجا مسند اليه مقتضى مقابله با خدا يا مشاركت با اوست ، و هر دو در واقع و در نظر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جز به سبب نفسيّت ( حقيقت ) خدا نيست .
و از همين جا وجه اختلاف دو ادات نفى نيز ظاهر مىشود و امّا وجه اختلاف به ذكر مفعول و عدم آن اين است كه كشتن به دست مسلمانان ظاهر شده است ، و بر حسب اقتضاى ظهور آن در مظاهر بشرى به كشتهشدگان مىرسد ، به خلاف تير انداختن كه اگر چه آن نيز به دست رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ظاهر شده است .
چون روايت شده است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يك مشت از سنگريزه را با وحى از جانب خدا بدست گرفت ، و خواند :
« و عنت الوجوه للحىّ القيوم » زشت باد رويتان در برابر خداى زنده و پايدار و سنگريزهها را انداخت ، كسى نماند مگر اينكه به چشمهايش مشغول شد ، و لكن نيروى شتاب از مظهر بشرى كه در سنگريزهها نهاده شده اقتضاى اين را ندارد كه يك مشت سنگريزه حدود هزار مرد را كافى باشد ، و نه اينكه به سوى همه در هر ناحيه انحراف پيدا كرده و اصابت نمايد .
بنا بر اينكه اين تير انداختن از او بر حسب مظهريّت از او نبوده است ، پس مفعول در اينجا افتاده است تا اشعار به اين باشد كه اصل تير انداختن به دست او ظاهر شده ، و لكن رساندن به مشركين با دست او جارى نشده است .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 20
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٠