آن فتنه واقع شدهاند و نمىتوانند از آن خارج شوند ، و لذا ادات استفتاح « 1 » آورد و مجرور را مقدّم كرد ، و كلمهء سقوط را به كار برد .
وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ
جهنّم بر كافران احاطه دارد . حال از فاعل « سقطوا » يا عطف بر جملهء « فى الفتنة سقطوا » است و چون از شأن اين حكم اين است كه در وهلهء اوّل و نظر ابتدايى انكار گردد مؤكّدات سهگانه را آورد و اسم ظاهر را به جاى ضمير گذاشت تا اشاره به علّت هر دو حكم و اعلام ذمّ ديگرى براى آنها باشد .
بدان كه عالم طبع بين دو عالم ملكوت عليا و سفلى واقع است ، و انسان كه خلاصهء عالم طبع است نيز بين اين دو ملكوت واقع است ، و آن دو داراى تصرّف در اين عالم و در بنىآدم هستند ، و لكن تصرّف ملكوت علياء در خيرات و وجودها و جذب به عالم خيرات و معدن نور است ، و تصرّف ملكوت سفلى در شرور و عدمها و جذب به عالم ظلمت و معدن شرور است .
ملكوت عليا عالم نورانى است كه ظلمت و تاريكى در آن نيست و ملكوت سفلى عالم ظلمانى است كه نورى در آن نيست ، و حاكم در اوّلى خداست و در دوّمى شيطان است . و از همين جاست كه ثنوىها به توهّم افتادند چون مرتاضهايشان از طبع و پردههايش منسلخ شدند و به مجرّدات متّصل گشته و هر دو عالم را مشاهده كردند ، اين گونه نظر دادند .
هامش
( 1 ) الا : حرف استفتاح است ، زيرا اوّل جمله مىآيد .