تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
اين جمله استدراك و هم ( درك نمودن ) خيال متوهّم است كه توهّم نمايد كه كراهت و دوست نداشتن خدا از جهاد خود يك نوع اجبار آنها بر نرفتن جنگ است چنان كه قول خدا :
لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ
استدراك ( درك نمودن ) استقلال در افعال آنهاست كه اينجا توهّم مىشود ، پس آنها نه مستقل در افعالند و نه مجبور در آن .
لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ
يعنى قبل از اين جنگ ، در جنگ احد و غير آن از جنگ‌ها كه اصحاب تو را مىترسانيدند و به فكر فرار و تسليم تو به دشمنانت مىافتادند .
وَ قَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ
امور جنگ را به تو واژگونه جلوه‌گر مىساختند بدين نحو كه بر خلاف آنچه كه امر مىكردى و تدبير مىنمودى انجام مىدادند .
حَتَّى جاءَ الْحَقُّ
تا اينكه حقّ آشكار شد و در هر موردى كه تدبير كردند معلوم تو گرديد ، و آن تأييد و يارى تو بر طبق آنچه كه امر كردى و تدبير نمودى مىباشد .
وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ
و فرمان خدا آشكار گشت بدان كه حقّ مضاف عبارت از مشيّت است كه آن حقّ مخلوق به سبب اوست ، و هر حقّى به سبب اتّصال به او حقّ است و هر باطلى با روى گردانيدن از او باطل است ، و اينكه امر خدا عبارت از عالم مجرّدات است كه در آن جز امر خدا چيزى نيست چون دوگانگى ضعيف مىشود به نحوى كه در آنجا فرمان و فرمانده و فرمان‌بر و فرمان‌پذيرى تصوّر نمىشود ، و هر كس از افراد بشر