كه به آن عالم پيوسته باشد او نيز امر خدا مىشود و هر چيز كه از او از اين جهت صادر شود آن نيز امر خدا مىگردد .
چون خليفهء خدا نبىّ باشد يا ولىّ داراى دو وجه است يك وجه به سوى خدا كه به وسيلهء آن از خدا مىگيرد ، و وجهى به سوى خلق كه بهوسيله آن آنچه را كه از خدا گرفته به خلق مىرساند .
از وجهى كه به سوى خدا دارد به حقّ و وحدت و ولايت تعبير مىشود ، و از وجهى كه به سوى خلق دارد به امر و كثرت و خلق نبوّت و رسالت تعبير مىشود .
ولايت به معنى تدبير خلق از جهت باطن و خلافت به معنى تدبير آنها از جهت ظاهر است پس ولايت به معنى اوّل خود روح ولايت به معنى دوّم است ، و همچنين روح نبوّت و رسالت و خلافت است ، پس فرق بين حقّ و امر مانند فرق بين مطلق و مقيّد و روح و جسد و ولايت و نبوّت است .
پس حقّ عبارت از ولايت در عالم كبير ، و مظهر اتمّ آن على عليه السّلام است و امر عبارت از نبوّت و مظهر اتمّ آن محمّد صلّى اللّه عليه و آله است . و نبوّت عالمى است كه ولايت و اتّصال به وحدت بر آن عالم غلبه دارد و گرچه غلبهء آن در عالم كبير ظاهر نشده است .
پس آمدن حقّ يعنى تسلّط و غلبهء ولايت بر نبوّت سبب غلبهء نبوّت بر كثرتهاست و لذا آمدن حقّ را مقدّم انداخت ، چنان كه كمك كردن على عليه السّلام و آمدن او در جنگها سبب غلبهء محمّد صلّى اللّه عليه و آله مىگشت ، پس معنى آيه اين است : تا ولايت آمد و
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٦٢