6 - شرك آوردن در محبّت ، مانند شرك آوردن كسى كه در محبّت خدا و جانشينانش غير او را شريك مىكند ، شرك در محبّت وقتى است كه يا خواستگاه آن هم الهى و هم نفسانى باشد ، يا غايت آن هر دوى آنها باشد .
7 - شرك آوردن در ولايت شديدترين و بزرگترين اقسام شرك است كه در بيعت خاصّ و لوى يا بيعت عامّ نبوى با نبىّ يا ولىّ وقت ديگرى را شريك كند يا به نبوّت كسى كه نبىّ نيست يا ولايت كسى كه داراى ولايت نيست اذعان داشته باشد ، پس مقصود از خداى تعالى :
( وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ )
يكى از معانى سابق است به جز سه معنى اوّل .
و همهء اين معانى كه ذكر شد غير از كفر به خدا در هر مرتبه هست ، چه كفر به خدا اقتضا مىكند كه نظر از خدا قطع گردد و مستقلّا به غير خدا نظر شود . و آنچه كه در اهل عالم كبير جريان دارد در اهل عالم صغير بدون فرق جريان پيدا مىكند .
و معانى شرك آوردن غير از سه معنى اوّل و غير از معنى اخير در صورتى اينجا مىشود اعتبار كرد كه مقصود اين باشد كه آدم و حوّا حقيقتا براى خدا شريكانى قرار داده باشند چنان كه در خبر است ، و شرك آنها شرك طاعت است نه شرك عبادت ، و در حديث است :
( جعلا للحارث نصيبا فى خلق اللّه ) « 1 »
هامش
( 1 ) تفسير الصّافى : ج 2 ، ص 209 - تفسير القمى 1 : ص 202