شكل بوزينه مسخ كرد و دروازهء شهر بسته ماند ، نه كسى از شهر خارج و نه كسى به آن داخل مىشد ، و اهل قريههاى ديگر قضيه را شنيدند و قصد آنها كردند ، از ديوار شهر بالا رفتند ، و بر حال آنها مطّلع شدند كه ناگهان ديدند زن و مرد همگى به صورت بوزينه درآمده و در هم مىلولند و آنان كه نگاه مىكنند دوستان و نزديكان و كسانى را كه مىشناختند و رفت و آمد داشتند همه را مىشناسند .
و نگاهكننده و مطّلع به بعضى از آنها مىگويد :
تو فلان مرد و فلان زن هستى ؟
پس اشك در چشم او جمع مىشود و با سر يا دهانش اشاره مىكند و بلى يا نه مىگويد .
پس سه روز اين چنين بودند تا خداوند باران و بادى را فرستاد و آنها را به دريا ريخت ، و بعد از سه روز هيچ مسخى باقى نماند ، و اين بوزينههايى كه به شكل آنها ديده مىشود شبيه آن بوزينههاست ، نه از خود آنها و نه از نسل آنهاست .
وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ
و آنگاه كه پروردگار تو اعلام كرد ، عطف است بر ( إذ يعدون ) يا بر ( اذ تأتيهم ) يا بر ( اذ قالت امّة ) يا عطف بر ( اسألهم ) است به تقدير ( اذكر ) يا ( ذكّر ) و ( تأذن ) و ( اذّن ) از باب تفعيل است و ( اذنه ) از ثلاثى مجرّد است و ( اذن به ) يعنى اعلام كرد و به او آگاهى داد ، و استعمال ( اذن ) با تخفيف عين الفعل به معنى دانست و مباح كرد و رخصت داد زياد استعمال شده است ، و ( تأذّن ) به معنى ( قسم ) ياد كرد آمده است .