نمىتوانستند پس ماهيها روز شنبه آمدند و در امنوامان داخل جويها و حوضها شدند و بدينوسيله در آنجا گرفتار آمدند ، و هنگام عصر كه خواستند از آنجا بيرون آمده و از دست صيدكننده در امان باشند ، هر چه خواستند برگردند نتوانستند ، و شب را در همانجا ماندند ، و آنجا مكانى بود كه گرفتن ماهيها آسان بود بدون اينكه احتياج به صيد كردن باشد چون آنجا جائى نبود كه بتوانند فرار كنند يا از گرفتار شدن امتناع نمايند ، و آنها را روز يكشنبه مىگرفتند و مىگفتند ما در روز شنبه صيد نكرديم ، بلكه روز يكشنبه صيد كرديم .
دشمنان خدا دروغ گفتند زيرا آنها در همان روز شنبه ماهيها را در جويها و حوضهاى كوچك گرفتار كرده بودند .
آنان اين كار را ادامه دادند تا جايى كه مال و ثروتشان زياد شد ، و از آن به زنان و غيرشان خوراندند چون با اين كار دستشان باز شده بود .
در شهر حدود هشتاد هزار و اندى زندگى مىكردند كه هفتاد هزار نفر از آنها به اين كار مبادرت مىنمودند ، و بقيّه از اين كار روى برتافتند ، چنان كه خداوند داستان آنها را چنين بيان كرده است :
( وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ
. . . تا آخر آيه ) .
و مطلب از اين قرار بود كه گروهى از آنان بقيّه را نصيحت و از اين كار نهى كردند و آنها را از عذاب خدا ترساندند و از انتقام و شدّت عذابش بر حذر داشتند ، آنها از علّت نصيحت