مضاف به اعتبار تعلّق آن به مخارج حقيقى كه همان اعيان ثابته و ماهيّتهاى اعتبارى است ، به اعتبار وحدتش ( كلمه ) و باعتبار تعدّدش كلمات خداست زيرا كه براى او فى نفسه وحدت حقيقى ظلّى ثابت است ( يعنى هر چه غير اوست سايه آن حقيقت واحد است ) و به اعتبار ماهيّت ، كثرت اعتبارى دارد ، ( كثير اعتبار مىشود نه اين كه كثير باشد ) .
و آنچه كه از ائمّه عليهم السّلام وارد شده است كه ( ما كلمههاى تامّ هستيم ) « 1 » به همين اعتبار است .
ناميدن مشيّت به نفس رحمن به اعتبار تطابق عالم صغير و كبير است و آن ( كلمه ) به لحاظ خودش ( كلمه تامّه ) است و به اعتبار ظهورش بر غير خودش به تمام بودن و يا عدم آن توصيف مىشود ، و ظهور ( كلمه ) به صورت تامّ به اين است كه به صورت ولايت و نبوّت و رسالت ظاهر شود ، تماميّت آن در اين صورت نسبى است ، و تماميّت حقيقى آن اگر به صورت ولايت مطلق باشد صاحب آن ختمكننده ولايت مىشود ، و اگر به صورت نبوّت مطلق و رسالت مطلق باشد صاحب آن دو ختمكنندهء نبوّت و رسالت مىشود ، چنان كه در مورد محمّد صلّى اللّه عليه و آله « 2 » و على عليه السّلام چنين است . « 3 »
هامش
( 1 ) نحن كلمة التامّة تفسير صافى ملا محسن فيض كاشانى قدس سره
( 2 ) منظور اين است كه نبوّت و رسالت در حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله در تمام شئون آن به كمال رسيده است خاتم الانبياء .
( 3 ) ولايت در تمام شئون و مراتب آن در على عليه السّلام به كمال رسيده است . بنابراين آن