زيرا كه به اين اعتبار خود آن اسماء منظور و مقصود نيستند ، و اگر خود آنها مورد نظر و محكوم عليه و مسمّيات به اسماء مخصوص خود قرار داده شود به اين اعتبار مقابل خدا و خداهاى دوّم مىشوند ديگر دلالتكنندهء ذات و علم و قدرت خدا نمىشوند ، بلكه در اين هنگام مدلولات و مسمّيات و مقضيّات مىشوند ، و نظر به آنها و عبادت آنها و راضى شدن به آنها كفر و شرك به حساب مىآيد ، و كسى كه به اين موارد نظر داشته باشد مورد مذمّت و ملامت خداوند قرار مىگيرد و به همين اعتبار وارد شده است كه راضى شدن به كفر ، كفر است .
سپس بدان كه انسان مادام از خانهء نفسش خارج نشده است و به رسول سينهاش هجرت نكرده باشد و با كمك ولىّ امرش به پيامبر قلبش توجّه نداشته باشد ، ممكن نيست كه بتواند نظر به اشياء بكند ، از آن جهت كه آنها دلالتكنندهء بر ذات خداى تعالى باشد ، بلكه در وجود نمىبيند مگر اشياء متكثّر كه مقابل وحدت است كه مستقل و مدلول و مسمّيات هستند ، اگر چه به حسب واقع و نفس الامر متعلّقات و وابستگىهاى صرف بوده ، استقلال ندارند و اصلا حكمى براى آنها نيست . و ليكن در نظر كسى كه در خانهء نفسش و شهر طبعش وطن گرفته باشد آن اسماء شأنى الهى ندارند ، بلكه با شأن الهى مباينت داشته ، خود مستقلّ بوده و وابستگى به ذات الهى ندارد و بر چيزى غير از خود ( فرا خود ) دلالتى ندارد .
ليكن انسان به خروج از اين خانه و حجّ خانهء خدا ( قلب )
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 338
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٣٨