ذات خارجى مانند لفظ ( زيد ) كه اسم ذات معيّن مخصوصى است ، آنگاه كه در بيان ( زيد آمد ) بخواهيم بر آن ذات دلالت بكند به اين اعتبار خود لفظ مورد نظر نيست ، بلكه نظر و قصد شخص زيد است به نحوى كه لفظ مورد غفلت قرار مىگيرد .
و به اين اعتبار آن لفظ اسم ذات است و به هيچ حكمى از احكام در مورد آن صادق نيست و آنگاه كه اين لفظ از جهت خودش اعتبار شود با قطع نظر از اعتبار دلالتش بر مسمّى بلكه از آن جهت كه آن لفظى است مركّب از سه حرف كه حرف اوّل متحرّك و حرف وسط ساكن است در اين هنگام لفظ ( زيد ) مورد حكم و مورد نظر واقع مىشود و در اين صورت نام لفظ و موضوع و اسم در مقابل فعل بر آن نهاده مىشود .
و اين دو اعتبار ( لفظ اسم و مسمّى ) همانطور كه براى الفاظى كه بر معانى دلالت مىكند براى اسمهاى لفظى ، ثابت است براى هر چيزى كه بر غير آن از ذاتها دلالت بكند نيز ثابت است سپس بدان كه جميع اشياء از ذوات نورى ملكى ، و ظلمانى طبيعى و شيطانى آثار صنع خداى تعالى است و دلالتكنندهء بر وحدت و علم و قدرت و مظاهر جود و لطف و قهر خداى تعالى مىباشند ، و آن اشياء به اين اعتبار اسماء خداست نه مسمّيات و هيچ حكمى و اسمى و رسمى براى مسمّيات نيست ، و آن اسماء به اين اعتبار قضاى خداوند مىباشند ، و راضى بودن به آن واجب ، و عبادت آن ، عبادت خدا و محبّت آن نسبت به خداست .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٣٧