كه آن همه دو عالم امر و خلق است ، اكنون تدبيرش را نسبت به عوالم ، بيان مىكند كه از جمله سبب پوشانيدن روز طبق حكمت بالغهاش شب است كه با اين پوشانيدن تربيت مواليد تمام مىشود و مخصوصا غايت آن مواليد كه عبارت از انسان است صورت مىگيرد .
زيرا كه انسان با قالب و قلبش طالب كمال است و آن با مشاهدهء تضادّ شب و روز و به دنبال آمدن آن دو ، به جميع معانى است كه براى آن دو ذكر شده است و به سبب تسخير آفتاب و ماه و ستارگان است كه با آفرينش آنها نظام عالم تمام مىشود و معاش بنىآدم نظم پيدا مىكند . . . از ذكر اين معانى مبدأ بودن براى عالم خلق و امر و مالك بودنش نسبت به دو عالم استفاده شد ، پس بر آنچه كه استفاده شد آگاه نمود و لازم آورد كه دلالت بر مبدأ بودن و مالك بودن و منتهى بودن آن بكند ، در حالى كه اشاره به اختصاص مؤكّد نمود بدين نحو كه ظرف را مقدّم كرد پس خود را به كثرت خيرات مدح نمود در حالى كه آن را به ربوبيّت عالم تأكيد نمود و فرمود :
تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
سپس امر به دعا و تضرّع را فرع آن قرار داد زيرا كسى كه داراى شأنى جز مخلوقيّت و مربوبيّت نمىباشد سزاوار نيست كه از تعلّق و دعا و تضرّع نزد پروردگارش سر باز زند در حالى كه او مالك كلّ و صاحب خيرات فراوان است ، بدين سبب خداوند فرمود :
ادْعُوا رَبَّكُمْ
پروردگارتان را بخوانيد گويا كه فرمود :