نيست كه جميع صالحات را بهجا بياورد ، لذا مردم را متوجّه ساخت و فرمود :
لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
هيچ كس را جز به اندازه وسع تكليف نمىكنيم ، اين عبارت جمله معترضه است بين مبتدا و خبر .
أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ
آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود . اين كه مبتدا اوّل به وسيلهء اسم اشاره ( اولئك ) و سپس با ضمير ( هم ) تكرار شده است براى تاكيد حكم و آوردن مبتدا به عنوان وصفش مىباشد كه ذكر شد ، و نيز جهت بزرگداشت شأن آنهاست تا با اشاره به دور و تكرار ، موجب و تثبيت در اذهان گردد .
وَ نَزَعْنا
و بيرون كشيديم در دنيا يا در بهشت .
ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ
غل را از سينههايشان ، ( غلّ ) با كسره به معنى حقد و كينه است و تشبيه غلّ به لباس ( كه لباس كينه را بيرون كشيديم ) و استعمال نزع به معنى كندن لباس در آن استعاره تخييليّه و ترشيح استعاره است . « 1 »
هامش
( 1 ) استعاره استعمال لفظ باشد در معانى كه شبيه به معناى اصلى آنست مانند اينكه ( رأيت اسدا يرمى ) يعنى شيرى را ديدم كه تير مىانداخت و معانى استعارت در علم معانى و بيان مفصّل است كه اين مختصر گنجايش آن را ندارد . و امّا استعاره تخييليّه : عبارت است از اثبات صفتى باشد كه مخصوص مشبّه به است براى مشبّه ، در موقع حذف مشبّه به ، كه تشبيه در نفس متكلّم مقدّر است مانند اين جمله ( ماهى را ديدم سر از دريچه بيرون كرد ) ماه در اين جمله به جاى كلمه محبوب و معشوق به كار رفته است چنان كه در اين آيه براى لفظ كنيه كه مشبّه به است جمله بيرون كشيدن لباس آمده است . و استعاره مرشّحه يا ترشيحيّه تنها ملايمات مشبّه به در آن ذكر مىشود . مانند( أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ )