را نمىديدند ، وقتى آنچه را كه ايمان به آن آورده بودند ديدند خوشحال شدند ، و آن را از نهايت خوشحالى اظهار نمودند .
وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
آنچه كه عمل مىكرديد سبب از طرف مقابل است نه اين كه آن سبب فاعلى باشد ( به واسطهء عمل خودتان به آن بهشت رسيديد ) بدان كه انسان با انسانيّتش داراى قوّه وصول به بهشت است ، و با فطرتش داراى نسبتى است به عقل كلّى و مظهر آن ، كه عبارت از نبىّ و ولىّ است و با همين نسبت صحيح مىشود نسبت پدرى و فرزندى بين آن دو ، تكوينا ، و لذا نسبت برادرى بين همهء مردم از جهت تكوين ، درست است .
پس آنگاه كه اين نسبت به سبب بيعت عام نبوى يا بيعت خاصّ ولوى متّصل به نسبت تكليفى شد ، آن نسبت قوى و ظاهر مىشود به نحوى كه فرزند به مقام پدرى رسد ( منظور اين است كه ممكن است خداوند تفضّل فرمايد ، فرزند به مقام عالى روحانى و مرادى رسد در اين صورت فرزند ، پدر روحانى پدرش مىشود ) و پدر فرزند مىشود و با همان نسبت و به مقدار ظهورش فرزند قسمتى از ملك پدر يا همهء ملك او را به ارث مىبرد .
و اگر نسبت تكوينى به نسبت تكليفى متّصل نشد ، نه به وسيلهء بيعت و نه در حال احتضار ، لا محاله منقطع مىشود ، و آنگاه كه نسبت او از پدر كه عقل كلّى و مظهر اوست منقطع شد ، چيزى از او به ارث نمىبرد ، و هر چه كه بنا بود او به ارث برد