شرك آوردنشان بردارند بكله آن را زيبا جلوه دهند ، بعد از آنكه از حجّت و دليل عاجز شدند ، خواهند گفت :
لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ
اگر خدا مىخواست ، ما و پدرانمان مشرك نمىشديم و چيزى را حرام نمىكرديم ، چنان كه اين گفتار رسم نفس و زن بدكار است كه آن دو راضى نمىشوند كه بدى و زشتى را به خودشان نسبت دهند ، بلكه تا ممكن است زشت را زيبا جلوه مىدهند ، و يا زشتى را به شيطان و رفيق و مشيّت خدا نسبت مىدهند و اين دروغ محض است ، زيرا كه شيطان و قرين جز اعداد ( آماده كردن ) كارى ندارند .
و مشيّت اگر چه فاعل فعل يا سبب فعل است ولى فاعل مادام كه خودش را در وسط مىبيند حقّ ندارد نسبت فعل را به مشيّت داده و يا آن را به مشيّت معلّق نمايد ، و اگر هم نسبت داده شود از استعداد قابل نبايد غفلت كند ، و با همين تحليل تناقضى كه به ظاهر ديده مىشود بين تكذيب گفتار اينها در تعليق به مشيّت ، و بين تعليق فعل به مشيّت در قول خدا
فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ
بر طرف و مرتفع مىشود .
كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
يعنى همانطور كه امّت تو ، تو را تكذيب كرده و شرك آوردن و تحريم را به مشيّت معلّق مىكنند ، بدون اينكه به خودشان نسبت دهند .
امّتهاى پيشين نيز پيامبرانشان را ، مثل اينها ، تكذيب كردهاند .