راهنمائى بود و محمّد صلّى اللّه عليه و آله داراى شأن ارشاد ، و مرشد با نشئه نبوى شأنش تكميل سالك بر حسب نشئه سلوك است و اگر با نشئهء ولوى و شأن ارشاد مىباشد شأنش به حسب جذب كامل كردن مىباشد .
و دليل و راهنما نيز با نشئه ولوىاش شأنش تكميل كردن به حسب نشئه جذب است و اگر با نشئه نبوىاش باشد ، شأن « دليل » بودن او تكميل به حسب سلوك مىباشد .
پس دليل با ولايتش سالك را به حضور نزديك مىكند و به او آداب حضور و طريق عبوديّت را مىآموزد به طورى كه التفات به ما سواى معبود نكند و جميع مانعها را از راهش بردارد و مرشد با نبوّتش او را از حضور دور مىسازد و به سلوك نزديكش مىكند و او را در آن ترغيب مىكند ، پس هر دو ، مرشد و دليل در كارشان مانند دو نشئهء متضادّ و متوافقاند . . . و چون چنين بود لذا امير المؤمنين ( ع ) وقتى بلال و عثمان ( بن مظعون ) ، را ديد كه آمادهء نشئهء جذب هستند ، آنها را به آن نشئه ترغيب كرد بدين گونه كه چيزهاى لذّتآور و پيش پا افتادهاى كه به آن انس گرفتهاند ترك كنند و خود نيز با آن دو شريك شد تا شوق آن دو را تكميل كند تا جذب آن دو تمام و كامل گردد ، و چون مدّتى گذشت و رسول صلّى اللّه عليه و آله ديد كه برگشتن آنها به سلوك موافقتر و نافعتر به حال آنهاست آنها را به نشئه سلوك برگردانيد و با لطيفترين عتاب و سرزنش آنها را مورد عتاب قرار داد ، و هيچ نقصى بر امير المؤمنين ( ع ) وارد نمىآيد و چون آنها بعد از ملامت رسول صلّى اللّه عليه و آله گفتند ما سوگند ياد كرديم و اين آيه نازل شد كه :
[ سوره المائدة ( 5 ) : آيه 89 ]
لا يُؤاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما عَقَّدْتُمُ الْأَيْمانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمانِكُمْ إِذا حَلَفْتُمْ وَ احْفَظُوا أَيْمانَكُمْ كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ( 89 )