نيست و بااينحال بر خودش حرام كرده است ) و يا جاهل به اين امور است كه هر دو وجه مناسب مقام علىّ ( ع ) نيست .
جواب بر نقض اين اشكال قول خداى تعالى است كه در حق رسولش صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ
« 1 » ( اى پيامبر چرا آنچه را خدا كه براى تو حلال قرار داده است حرام مىكنى تا رضايت زنانت را بجويى ) و جواب حليّت قضيه ( روا بودن حد آن ) براى طالبين آخرت و سالكين الى اللّه كه با علىّ ( ع ) به ولايت بيعت كردهاند و با قدم صدق و راستى پيرو او شدهاند و از نفخات نشئهء او در حال سلوك استشمام نمودهاند . . . اين است كه گفته شود :
سالك الى اللّه سلوكش وقتى تمام مىشود كه بين نشئهء جذب و سلوك را جمع كرده باشد بدين معنى كه معتدل و متوسّط بين تفريط سلوك محض و خالص و بين افراط جذب صرف بوده باشد ، چون اگر فقط در نشئهء سلوك باشد به سبب سردى سلوك طبعش جامد مىشود و از سير مىايستد ، و اگر فقط در نشئهء جذب باشد با حرارت جذب از افعال و صفات و ذاتش فانى مىشود به نحوى كه از او نه اثرى مىماند و نه خبرى ، و او در اين هنگام اگر چه در راحتى است ولى ناقص است در كمال نقص چون آنچه كه از او مطلوب است برگشتن نزد پروردگارش با سربازان و خدم و پيروان و حشمش مىباشد ، و آن جدا شدن از كل هستى و شتاب در جهت وحدت اوست .
پس سالك به سوى خدا اگر بخواهد سلوكش تكميل گردد ، بستگى به اين دارد كه در جذب و سلوك ، برودت و سردى سلوكش بهوسيله حرارت جذبش شكسته شود .
پس جذب و سلوك مانند شب و روز است يا مانند تابستان و زمستان است ، از آن جهت كه آن دو به سبب تضادّى كه دارند مواليد را
هامش
( 1 ) سورهء تحريم ( 66 ) ، آيهء 1