امير المؤمنين ( ع ) و بلال و عثمان بن مظعون نازل شده است . امّا امير المؤمنين ( ع ) پس سوگند ياد كرد كه شب را نخوابد و بلال سوگند ياد كرد كه در روز ابدا افطار نكند ، و نقل شده است كه سوگند ياد كرد با پروردگارش مناجات نكند ، و امّا عثمان بن مظعون سوگند ياد كرد كه هيچوقت نكاح نكند .
و طبق نقلى كه شده است « 1 » ، مدّتى از اين قضيّه گذشت كه زن عثمان بر عايشه داخل شد ، و زن عثمان زن زيبائى بود ، پس عايشه گفت :
چگونه است مىبينم كه تعطيل كردى و آرايش نكردى ؟ گفت : براى چه كسى آرايش كنم ؟ پس به خدا سوگند كه همسرم با من از فلان وقت تاكنون نزديكى نكرده است ، زيرا او رهبانيت اختيار كرده ، و پلاس پوشيده ، و زاهد در دنيا شده است . هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داخل شد عايشه اين خبر را به او داد ، پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خارج شد و نداى نماز جماعت داد و مردم جمع شدند و بالاى منبر رفت و حمد و ثناى خدا را به جاى آورد و سپس گفت : براى چه اقوامى طيّبات را براى خودشان حرام مىكنند ؟ ! من شب مىخوابم و نكاح مىكنم ، و در روز افطار مىكنم ، پس هر كس از سنّت من روى بگرداند از من نيست .
پس اين سه نفر بلند شدند و گفتند يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ما سوگند ياد كرديم بر اين مطلب ، پس خداوند آيات سوگند را كه مىآيد نازل فرمود .
اشكالى كه به اين قضيه وارد شده اين است كه اوّلا مثال اينگونه عتاب و سرزنشها ، و نسبت تحريم و تجاوز و پرهيز و لغو قسم مناسب مقام علىّ ( ع ) نيست . ثانيا علىّ ( ع ) يا عالم به اين بود كه تحريم حلال اگر با استبداد رأى باشد بدعت و گمراهى است و لو با نذر و شبه نذر باشد ( چنان كه خبر به آن دلالت كرد كه مرجوح است و رضاى خدا در آن
هامش
( 1 ) تفسير البرهان 1 : ص 494 / 18 - تفسير القمى 1 : ص 179 - تفسير الصافى 2 : ص 79