معاملات نيست . بلكه بايد امرى خارج از جنس آن احكام باشد ، و هيچ چيز در اين مورد تصوّر نمىشود مگر اينكه آن امر نصب كردن شخصى براى امارت بر آنها بعد از خودش باشد و اينكه مىخواهد مردم را زير فرمان كسى ببرد كه مورد بغض و خشم آنهاست . و اين معنى در مورد هيچ كس جز علىّ ( ع ) ادّعا نشده است .
و به اتّفاق عامّه و خاصّه پيامبر فرمود : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » و از اينكه اين روايت را فقط به دوستدار على بودن تأويل كردهاند از انصاف به دور است آن هم در نهايت دورى ! و سخن ما با آدم منصف است نه با متعصّب منحرف كه با او نه حرفى داريم و نه نوشتهاى و خداست كه توفيق و راه صواب را تفضّل مىكند .
اين مطالب كه گفته شد قطع نظر از اخبارى است كه به طريق خاصّه و عامّه در حقّ علىّ ( ع ) وارد شده است ، و همهء آنها دلالت دارد بر استحقاق علىّ ( ع ) به جانشينى پيامبر ، نه غير از على . زيرا على ( ع ) حتّى يك چشم بهم زدن به خدا شرك نورزيده و هيچ بتى را عبادت نكرده بود .
و اينكه رسول صلّى اللّه عليه و آله او را به اسلام فرا خواند و به او تكليف بيعت با پيامبر را نمود و علىّ ( ع ) اجابت نمود درحالىكه نهساله بود ، زيرا كه علىّ ( ع ) در آن زمان اگر مستعدّ تعلّق تكليف بود ، مستحقّ دعوت رسول صلّى اللّه عليه و آله و قابليّت توبه به دست رسول و بيعت با او را نيز داشت . و همين اندازه در شرافت او كافى است ، زيرا خلافى نيست كه علىّ ( ع ) اوّل كسى بود كه با محمّد صلّى اللّه عليه و آله بيعت كرد و در حين بيعت نهساله بود .
و اگر « گفته شود » كه اهل اين دعوت و بيعت نبود و در عين حال محمّد صلّى اللّه عليه و آله او را به اسلام و بيعت با او دعوت كرد ، در اين صورت محمّد صلّى اللّه عليه و آله مرتكب كارى لغو شده است و محمّد صلّى اللّه عليه و آله با حكمت كاملى كه دارد بزرگتر از آن است كه كار لغو انجام دهد ( علاوه بر آن موارد زير نيز مقام علىّ ( ع ) را نشان مىدهد : )
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٧٢