تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
عيب آنها را ذكر كرده آنان را سبّ مىكنند ، پس به بصره برگشت و پيش قاضى بصره رفت و گفت : در حرم علىّ ( ع ) چيز عجيبى ديدم ، قاضى گفت : چه ديدى ؟ گفت : ديدم شيعه خلفا را سبّ مىكنند ، قاضى گفت : آن چيزى است كه صاحب قبر يادشان داده است آن مرد گفت : پس چرا ما هم علىّ ( ع ) را دوست داريم و هم خلفا را ؟ قاضى بلند شد و از درى كه پشت خانه‌اش قرار داشت خارج شد و گفت : خدا لعنت كند زنا كار زنازاده را اگر جواب اين دو مسئله را مىداند . پس اگر به اقرار آنها علىّ ( ع ) به شيعيانش ياد داده باشد ، كه خلفا را سبّ « 1 » كنند ، دشمن آنهاست ، پس اگر تو دوستدار على هستى ، محبّتش اقتضا مىكند كه خلفا مبغوض تو باشند و اگر دوستدار خلفا هستى محبّت آنان اقتضا مىكند كه با علىّ ( ع ) بغض داشته باشى ، پس چگونه است كه هم علىّ ( ع ) را دوست دارى و هم خلفا را ؟ پس ، از تعصّب خود خارج شو و به آثار بزرگان ملّتت نظر بينداز و از دنيايت براى آخرتت بهره بگير . در اينجا براى تيمّن و تبرك به قول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در مورد خلافت خليفه‌اش ( ع ) شمّه‌اى از سخنرانيهاى پيامبر در حجّة الوداع را ذكر مىكنيم ، پس مىگوئيم : به ابن عبّاس و ثعلبى و غير آن دو از عامّه نسبت داده شده است ، كه گفته‌اند : خداوند پيامبرش را امر نمود كه علىّ ( ع ) را آشكارا براى مردم منصوب كند و ولايت او را به آنان خبر دهد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ترسيد كه
هامش
( 1 ) طبق آيهء قرآنوَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ. . . آيه 108 سورهء انعام ) سبّ كردن و يا دشنام دادن حتّى كافران درست نيست و دور از شأن علىّ ( ع ) است كه خلاف آيه عمل كرده باشد و نهج البلاغه مؤيّد اين مطلب است . و امّا دوستى اهل سنّت ( به جز ناصبىها ) نسبت به علىّ ( ع ) امر طبيعى است چون اوّلا آنان در حديث غدير خم ( من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه ) كلمه « مولى » را به معنى دوست گرفته‌اند ، ثانيا علىّ ( ع ) را جزو خلفاى چهارگانه ، و دوستى و احترام او را واجب مىدانند . بنا بر اين صحبت آن قاضى و افرادى نظير او بىمورد و از روى نادانى است .