تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
لذا در كلام خداى تعالى شمال اللّه وارد نشده است ، بلكه اصحاب شمال و اصحاب مشئمه بدون نسبت به خدا آمده است . و خداى تعالى نفرمود ( « و الارض جميعا فى شماله » : همهء زمين در شمال خداست ) ، با اينكه مناسب اين است كه در مقابل
وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ
بفرمايد « و الارض مقبوضة به شماله » بلكه فرمود :
قَبْضَتُهُ
نه اسم شمال آورد و نه يمين . پس به سبب اضافهء عالمين به او هر دو دستش نيز يمين است ، و هرگاه از رحمت ، رحمت رحمانى اراده شود پس او بازكنندهء هر دو دستش به رحمت در هر دو عالم است ، و اگر اظهار اضافه اراده شود كه لازمهء يمين و شمال است . گفته مىشود يمين عالم و شمال عالم . حال كه اين مطلب معلوم شد پس بدان كه خداى تعالى قيّوم است و معنى قيّوم بودنش اين است كه تحصّل و بقاى اشيا به سبب اوست و اين بدان معنى است كه اشيا خودشان نمىتوانند باقى باشند مگر به سبب نگهدارنده‌اش چنان كه خداى تعالى مىفرمايد :
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
( اى مردم شما نيازمند به خداييد و تنها خدا ، بىنياز و ستوده است ) . مثال اشيا در باقى ماندنشان به سبب بقادهنده و نگهدارنده آن و فناى آنها به علّت عدم آن است . مثال روشنايى آفتاب است كه بر سطوح پهن و گسترده شده است كه آن روشنايى از جهت نسبتش به سطوح در هر چيز آن به آن فانى مىشود به نحوى كه روشنايى بر روى يك سطح در دو لحظه باقى نمىماند . اگر بخواهى اين مطلب از طريق حسّ معلوم شود نگاه كن به روشنايى كه بر روى سطحى از روزنه‌اى كه بين آن سطح و روزنه مسافت دورى است گسترده شده است ، كه آنگاه كه آن روزنه بسته مىشود آن روشنايى نيز فانى گشته و بدون هيچ گونه تأخيرى از بين مىرود اگر فناى روشنايى در ذات خودش و بقاى آن به‌وسيله نگهدارنده‌اش كه همان
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 365 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى