تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
انسان ملكوتى نيز آلت محسوسى است غير از آنچه كه براى انسان ملكى است ، و در انسان جبروتى آلت محسوسى نيست بلكه امر معقول و مجرّد از مادّه و لوازم آن و از اندازه و شكل است . و از آنجا كه خداى تعالى يكى از ذات‌ها است كه هيچ وجهى از وجوه كثرت ذاتى در آن نيست ، و هيچ وجهى از وجوه تركيب نيز در آن نيست ، بلكه انيّت او وجود صرف و محيط به همه كثرتهاست به نحوى كه چيزى از آن كثرتها از وجودش غايب نيست و گرنه محدود و مركّب خواهد شد . پس او به ذات احديّتش مصداق جميع اسما و صفات متقابل است به نحوى كه از آن نه تكثير لازم آيد و نه تركيب و نه تحديد ، زيرا كسى كه او را به چيزى محدود نمايد او را شمرده و براى او دومى ثابت كرده است ، و هر كه او را دوگانه كند به تجزيه پرداخته و هر كس او را تجزيه كند به او جاهل شده و او را نشناخته است . پس از وجوب وجودش بر عدم تركيب او استدلال مىشود و چون مركّب نيست پس حدّى ندارد ، لذا بر هر چيزى احاطه دارد . و اين برهان از تمام‌ترين و كاملترين براهينى است كه حكما بر احاطهء او اقامه كرده‌اند بلكه اين برهان اصل همه است و همهء دليل‌ها به آن بر مىگردد ، پس او با احديّتش مصداق صفات حقيقى محض است و مصداق صفات حقيقى داراى اضافه است و مصداق همهء اضافه‌ها و سلب‌ها است ، پس او حىّ دانا و شنوا و بينا ، و مدرك ، و توانا ، و مريد و متكلّم ، و بخشنده و مهربان است و خالق ، و روزىدهنده ، و ابتداكننده ، و اعاده‌كننده است ، و تصرّف‌كننده و راهنما ، و تفضّل‌كننده ، گمراه‌كننده ، انتقام‌گيرنده ، سبّوح و قدّوس است . و لكن اين اسما در مرتبهء احديّتش ظاهر نيست ، كه آن مرتبه ، مرتبهء غيب است ، آنجا نه اسمى براى اوست و نه رسمى ، و نه خبرى از او هست و نه اثرى ، بلكه او در
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 363 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى